مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

266

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> بشير برحسب فرمان بر أسب خويش برنشست وراه درنوشت وچون به مدينه فرآمد . با هيچ‌كس سخن نكرد تا به مسجد رسول خدا رسيد . پس به أعلى صورت بگريست واين شعر بگفت : يا أهْلَ يَثْرِبَ ! لا مُقامَ لَكُمْ بِها * قُتِلَ الحُسَينُ فَأدْمُعي مِدْرارٌ الجِسْمُ مِنْهُ بِكَرْبلاءَ مُضَرَّجٌ * وَالرَّأسُ مِنْهُ عَلى القَناةِ يُدارُ 3 آن وقت فرياد برآورد كه : « اى مردم ! اينك علي بن الحسين عليهما السلام است كه با عمه‌ها وخواهرها به أراضي شما درآمد ودر ظاهر 4 شهر شما رحل خويش فرود آورد . اينك من فرستاده ورسول اويم وشما را به رسالت خويش به حضرت أو دلالت مىكنم . » 2 به پا خاستن قيامت در مدينه مگر بأنك بشير نفخهء صور بود كه عرصهء مدينه را صبح نشور ساخت . مخدرات محجوبه بىپرده از سراى بيرون شدند وبا چهرگان مكشوفه وگيسوهاى آشفته راه دروازهء مدينه برداشتند . هيچ زن ومردى به جا نماند جز اين‌كه باسر وپاى برهنه بيرون دويد وفرياد : « وا محمّداه ! ووا حسيناه ! » برآورد . چنان نمود كه امروز مصطفى از جهان بيرون شد واگرنه روز قيامت رحل أقامت انداخت . روزى تلخ‌تر از آن روز بر مسلمين نگذشت وبانگ عويل وناله وزارى وويله افزون از آن روز پديدار نگشت . زنى به اين اشعار بر حسين عليه السلام مرثيه مىگفت ومىناليد : نَعى سَيِّدي ناعٍ نَعاهُ فَأوْجَعا * وَأمْرَضَني ناعٍ نَعاهُ فَأفْجَعا فَعَيْنَيَّ جُودا بِالدُّمُوعِ وَأُسْكُبا * وَجُودا بِدَمْعٍ بَعْدَ دَمْعِكُما مَعاً عَلى مَنْ دَهى عَرْشَ الْجَلِيلِ فَزَعْزَعا * فَأصْبَحَ صارَ المجْدُ وَالدِّينُ أجْدَعا عَلَى ابْنِ نَبِيِّ اللَّهِ وَابْنِ وَصِيِّهِ * وَإِنْ كانَ عَنّا شاحِطَ الدّارِ أشْسَعا 5 آن‌گاه گفت : « اى ناعى ! تازه كردى حزن واندوه ما را وبخراشيدى جراحت قلوبى را كه هنوز بهبودى نپذيرفته بود . اكنون بگوى كه چه كسى واز كجا مىرسى ؟ » گفت : « من بشير بن جذلم . سيّد من ومولاي من علي بن الحسين ، اينك در ظاهر مدينه فرود شده وأهل بيت أبى عبداللَّه را فرود آورده است . مرا به اين سوى گسيل فرمود تا مردم اين بلده را به حضرت أو دليل باشم . » بالجملة ، مردم بشير را بگذاشتند ودرگذشتند . بشير نيز عجله كرد وبرنشست وباز شتافت . وقتي برسيد ، پيرامون خيمهء سيّد سجاد چنان انبوه بود كه راه نيافت . از أسب پياده شد وبر دوش مردمان سوار گشت وتن‌كشان وكوس‌زنان مقدارى راه با آن حضرت نزديك كرد وتمامت مردان وزنان ، هم‌آواز نعره‌زنان بودند وهمگان « وا محمّداه ! وا حسيناه ! » مىگفتند وبه هاىهاى مىگريستند . به روايتي : امّ سلمه دست فاطمه دختر حسين عليه السلام را در دست داشت وزارزار مىگريست وامّ البنين مادر عباس از پسرهاى شهيدش نام بر زبان نمىآورد واز ايشان ياد نمىكرد وبر حسين مىزاريد ومىناليد . اين وقت ، خادم سيّد سجاد از بهر آن حضرت كرسي نهاد وعلي بن الحسين عليهما السلام برنشست ومنديلى -